تبليغاتX
یا حجت بن ا لحسن العسکری
دل نوشته های يک بنده در انتظار ظهور

 

 

     حول حالنا الی احسن الحال ...حول حالنا الی احسن الحال ...

 

 

از امام صادق (ع) منقول است که: پیامبر اکرم (ص) فرمودند :خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت

مرا درک کند و به او اقتدا کند . قبل از قیامش تابع ائمه هدایت باشد و از دشمنانشان بیزاری جوید.

ایشان از رفیقان من هستند و گرامیترین افراد امت نزد من می باشند.

 

 

                 بيا که احساس شقايق هنوز سرخ است

                      

 ديريست كه شقايق عاشق را از كوير سرخ مي‌چينيم و در گلدان انتظار مي‌كاريم

و باران بغض تنها مرحمي است كه بر داغ شقايق مي‌گريد. كاش قصيده انتظار

 كوتاه‌تر از يك غزل عاشق بود كه بغض سرخ شقايق را بي‌پاسخ نمي‌گذاشت.

 آخرعمري است كه نام تو را در گوش دشت مي‌خواند، پس عجب نيست كه

شقايق‌ عاشق باشد. مي‌گويند انتظار به بزرگي رؤيايي آشفته است. اما نه!

 غزل عاشقي است كه در شب‌هاي تار با اشك بر گيسوي آسمان نوشته مي‌شود

 تا اميد را به خاطر بسپارد. بيا و بر زخم‌ شقايق درمان باش، چرا كه آتش عشقت

 تنش را سوزاند. بيا كه قلب‌هايمان از حرف افتاده و فقط براي تو مي‌تپد. اميد را

ما فقط به خاطر تو آموخته‌ايم و خورشيد را فقط براي تو خواسته‌ايم. اگر تو نيايي

 خورشيد پشت ابرهاي بسته معطل مي‌ماند و بر شانه‌ي بي‌كسي سر مي‌گذارد.

 ما وضوي عشق گرفته‌ايم تا به زيارت معشوق برويم. بيا و مؤمن به عشق باش

 و اين كاروان را تا زيارت عشق برسان ساربان. بيا كه بي تو خاك شقايق خاكستر

 مي‌شود. بيا كه در حريم توبه به استغاثه نشسته‌ايم و آفتاب را فرياد مي‌كشيم.

 بگو برايمان كه با اشارت معشوق شاهد كدام دشت مي‌شوي تا در نبض لاله‌هايش

بروئيم و گيسوي انتظار را به ظهور طلائيت ببافيم و شقايق را به خاك پيوند زنيم

 تا در قدومت قرباني شود و از داغ بشكند. بيا كه پيچك‌هاي انتظار ديگر پيچ

 نمي‌خورند، شايد كه تا بام خورشيد رسيده باشند و پنجره‌اي ديگر براي تنفس نباشد.

 بيا كه نغمه‌هاي ادركني ادركني در نهايت عطش و پرسوز و گداز از زخم يتيمي

است و دستهايمان غريب‌تر از غريبستان عاشورا است. اي حسين زمان در كدامين

 نينوا قيام خواهي كرد تا زينب‌گونه مشت‌ها را براي رسوايي يزيديان گره كنيم،

 اي يوسف كنعان در كدامين مصر طلوع خواهي كرد تا ما يعقوبيان به انتظارت

 كلبه احزان را روزي گلستان ‌ببينيم و اي مولاي زمان از كدامين دريا عبورخواهي

 كرد تا بر اين درياي متلاطم و خالي از امواج نور پلي از قلب‌ها ببنديم و خون

 قلب‌هاي عاشق را فداي خاكت كنيم و اي دست خدا كدام در را به صدا درمي‌آوري،

چرا كه قلب‌هايمان آشناي آهنگ انتظار است و نفس‌هايمان مسيحايي‌تر از خورشيد

به اين عشق مي‌تپد تا در را به رويت بگشايد.

         بيا كه احساس شقايق، هنوز سرخ است.

      

            یا مقلب القلوب و الابصاریا مقلب القلوب و الابصاریا مقلب القلوب و الابصاریا مقلب القلوب و الابصار

دلم گرفته در این غربت تنهایی!!!

 


 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 0:43  توسط ابر نو بهار  |