تبليغاتX
یا حجت بن ا لحسن العسکری
دل نوشته های يک بنده در انتظار ظهور

 

 

       

                                           

سلام

فرا رسیدن سالروز به امامت رسیدن  صاحب الزمان (عج)را به همه شیعیان آن

حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنم.

                                                

به امامت رسیدن حضرت ولی عصر(عج):

يازدهمين امام نور، 15 روز پيش از شهادت جانسوزش، نامه هاى متعدّدى براى دوستداران

و شيعيان خويش در مدائن نوشت و به كارگزار بيت خويش، »ابوالاديان» داد و به او فرمود:

«امض بها الى المدائن، فانك ستغيب خمسة عشر يوما و تدخل الى «سرّ من رأى» يوم

الخامس عشر و تسمع الواعية فى دارى و تجدنى على المغتسل.»

فقلت: «يا سيّدى! فاذا كان ذلك فمن؟»

قال: «من طالبك بجوابات كتبى فهو القائم بعدى.»

فقلت: «زدنى؟»

قال: «من يصلى علىّ فهو القائم بعدى.»

فقلت: «زدنى.»

قال: من اخبر بما فى الهميان فهو القائم بعدى.»

يعنى: اين نامه را بردار و بسوى مدائن حركن كن! بدان كه سفرت 15 روز به طول مى انجامد

و پانزدهمين روز كه وارد سامرّا مى گردى، صداى شيون از خانه ام طنين افكن خواهد بود و پيكرم

 رادر مغتسل براى غسل دادن خواهى ديد.

ابوالاديان با اندوهى عميق گفت: «سالار من! اگر چنين رخداد غمبارى در پيش است، پس

امام راستين پس از شما كيست؟ بار ديگر آن را معرفى كنيد.»

فرمود: «تو كار خود راانجام بده!هركس پاسخ نامه ها را از تو خواست او

جانشين واقعى من است.»

گفتم: «سرورم! نشانه هاى بيشترى از دوازدهمين امام نور بيان كنيد.»

فرمود: «نشانه ديگر اين است كه هر كس بر پيكر من نماز خواند، او امام بر حق است.»

باز هم نشانه بيشترى خواستم كه فرمود: «هركس «هميان» يا بسته خاصّى را كه از جايى

 خواهد رسيد، طلبيد، او جانشين من است.»

و ديگر شكوه و هيبت آن گرامى چنان مرا گرفت كه نتوانستم از جريان «هميان» پرس و جو كنم.

من نامه هاى آن حضرت را برداشتم و بسوى مدائن حركت كردم. پس از ورود، نامه ها را به

 شخصيّتهاى مورد نظر رساندم و جواب گرفتم و به سرعت بسوى شهر سامرّا باز گشتم

و درست همان روزى كه حضرت عسكرى (عليه السلام)پيش بينى كرده بود وارد شهر

تاريخى سامرّا شدم و ديدم دريغا كه صداى شيون از بيت رفيع امامت طنين انداز است

 و پيكر پاك و ملكوتى حضرت عسكرى (عليه السلام) براى غسل آماده است.

جمعيّت موج مى زند و جعفر درب خانه ايستاده و گروهى، از جمله دوستداران خاندان

 وحى و رسالت بهت زده، بر گرد او حلقه زده اند، برخى شهادت يازدهمين امام نور را، به

جعفر تسليت مى گويند و برخى خلافت و امامت او را تبريك و تهنيت.

به خودم گفتم: «اگر براستى اين جناب، با آن سوابق ننگين بخواهد امام شود، ديگر

بايد مقام امامت و ولايت را بدرود گفت.» چرا كه من او را به خوبى مى شناختم كه

 مشروبات حرام مى نوشد و در كاخ خليفه بيدادگر «عباسى» با همپالكى هايش قمار

مى كند و طنبور مى نوازد. بناچار پيش رفتم و چون بسيارى، هم شهادت حضرت

عسكرى (عليه السلام) را تسليت گفتم و هم بر ادعاى امامت او تبريك; امّا با همه

 وجود د ر انديشه سخنان امام عسكرى (عليه السلام)و نشانه هايى بودم كه براى

 امام راستين پس از خويش بيان فرموده بود.

جعفر، پاسخ تسليت و تبريك مرا گفت، امّا نه چيزى خواست و نه از مطلبى پرسيد.

درست در همين هنگام «عقيد» آمد وبه جعفر گفت: «سرورم! پيكر مطهّر حضرت عسكرى

را كفن كرده ايم و آماده است كه نماز بگذاريد.»

جعفر در حالى كه عناصرى از جاسوسان دستگاه خلافت، پيشاپيش او و گروهى از شيعيان

 نيز با نگرانى اطراف او را گرفته بودند، براى نماز بر پيكر پاك حضرت عسكرى وارد صحن خانه

 شد و بسوى آن رفت تا نماز بخواند، امّا هنگامى كه تصميم گرفت نماز را آغاز كند بناگاه

 كودكى بسان پاره ماه، با نقاب بر چهره و با موهايى پرپشت و زيبا و با دندانهايى باز و

 شمرده كه با فاصله هاى متناسب به سبك دلنشينى رديف شده بودند، از درون خانه تجلّى

كرد و با شجاعت و شهامتى وصف ناپذير، رداى «جعفر» را گرفت و به

 

شدّت او را عقب راند فرمود:

«تأخر يا عمّ! فأنا أحقّ بالصّلاة على أبى»

يعنى: عمو! عقب برو! من بايد بر پيكر پاك پدر نماز گذارم، نه تو، چرا كه من بر نماز خواندن

بر پيكر مطهر پدرم، از همه زيبنده ترم.

«جعفر» در حالى كه رنگ از چهره اش پريده بود، عقب نشينى كرد و آن كودك شكوهمند

پيش آمد و بر بدن پاك حضرت عسكرى (عليه السلام) نماز خواند و پيكر مطهّر او در كنار

مرقد منوّر پدرش، امام هادى (عليه السلام) به خاك سپرده شد.

 

آنگاه آن كودك گرانمايه بمن نگريست و فرمود: «ابوالاديان! پاسخ نامه ها را بياور!»

بى درنگ همه را به او تقديم داشتم و با خود گفتم: «خداى را سپاس كه تا اين لحظه

دونشان از نشانهايى را كه حضرت عسكرى (عليه السلام) براى امام راستين پس از

 خود فرموده بود، در اين وجود گرانمايه ديدم اينك بايد در انتظار سوّمين نشانه باشم.»

از صحن خانه حضرت عسكرى (عليه السلام) بيرون آمدم و بسوى جعفر رفتم كه او نيز

 از بيت رفيع امامت خارج مى شد. در كنار او بودم كه «حاجزوشّا» به او گفت: «جناب! اين

 كودك چه كسى بود؟» گويى در اين انديشه بود كه او را تكان دهد و از خواب غفلت بيدار

 سازد و حجّت را براى او تمام كند.

امّا جعفر پاسخ داد: «بخداى سوگند! تاكنون نه او را ديده ام و نه مى شناسم.»

درآنجا نشسته بوديم كه كاروانى از شهر «قم» رسيد و از حضرت عسكرى (عليه السلام)

 پرسيدند و با سوگ غمبار رحلتش روبرو شدند.

پرسيدند: «اينك امام پس از حضرت كيست؟»

گروهى جعفر را نشان دادند.

كاروانيان هوشمند پيش آمدند وضمن عرض تسليت بخاطر شهادت حضرت

عسكرى (عليه السلام)و تبريك امامت و ولايت جعفر، گفتند: «عالى جناب! ما از ايران

 آمده ايم و به همراه خويش اموال و نامه هايى آورده ايم، تقاضاى ما اين است كه مقدار

پولها و نام ارسال كننده گان نامه ها را بيان فرماييد.»

جعفر برآشفت و بپا خاست و دامن لباس خويش را تكان داد و گفت: شما مى خواهيد

 ما از غيب خبر دهيم؟» و بر آنان پرخاش كرد.

درست در همين بحران بود كه يكى از خدمتگزاران حضرت مهدى (عليه السلام) از بيت رفيع

 امامت بيرون آمد و خطاب به كاروانيان، هم نام يك يك نويسندگان نامه را برشمرد و هم به

آنان پاسخ داد كه: «در هميان، يك هزار دينار است و ده دينار آن نيز سكّه هاى تقلّبى است.»

كاروانيان انديشمند و بادرايت، شادمان شدند وگفتند: «همان وجود گرانمايه اى كه تو را بسوى

 ما فرستاده است، او امام راستين وجانشين حضرت عسكرى (عليه السلام) است و نه ديگرى.»

 و همه اموال را به همراه نامه ها،

تقديم داشتند و من نيز سوّمين نشانى را كه سالارم حضرت عسكرى (عليه السلام)داده بود،

به چشم خويش ديدم.

 

                                        

    من میهمانم ، تو میزبانی                          من را به سوی خود می کشانی

    بودی سحرها در انتظارم                           من هم به جز خواب کاری ندارم

    ای داد بی داد عمرم تمام شد                   روز و شبم در عصیان حرام شد

    من بد نمودم خوبی نمودی                       از صورت من زشتی ربودی

    شرمنده بودم شرمنده هستم                   پست تو بودم من پست پستم

   حالا که من را اینجا کشاندی                      بر سفره یا زهرا نشاندی

   اذنم بده تا یاری ببینم                              من روبرویش امشب نشینم

   گویم به زاری مهدی کجایی                       در حال مرگم از این جدایی

   یک خوار تنها گردیده عاشق                       تو لاله ای یا یاس و شقایق

   من نوکرم تو ارباب و مولا                           من زشتم و تو هستی چه زیبا

   تو پادشاهی من هم گدایم                        تو پر بهایی من بی بهایم

   هستی شبیه و هم شکل زهرا                  بر من نگاهی کن مثل زهرا  

   بنما دعایی امشب امیرم                          پهلو شکسته بی سر بمیرم

  

 

   شرمنده روی ماه آقا امام زمان (عج)هستم , ان شا الله آقا خودشون

  تمام کمبود هایی که این وبلاگ داره می بخشند.

  ان شا الله بعد از امتحانام سعی در جبران کمبود ها می کنم.

                                       التماس دعا و خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 8:17  توسط ابر نو بهار  | 

 

سلام

قرار بود که راجع به تولد و زندگی امام مهدی (عج)صحبت کنیم.

مقداری از مطالب در قسمت قبل گفته شد ,حالا باقیمانده مطالب را راجع به زندگی

حضرت ولی عصر (عج)پی می گیریم.

 شاهدان ولادت

آگاه نمودن شيعيان از ولادت

وليمه عمومي

خصوصيات جسمانى نوزاد

سيماى مهدى

كسانى كه آن حضرت را در سنين كودكى ديده اند

مهدى در سايه پدر

علت مخفى بودن ولادت

ولادت از ديدگاه اهل سنت

نام گذاری

 شاهدان ولادت

بسى روشن است كه همه جا ولادت كودك با گواهى زنان خانواده، يا قابله نوزاد ثابت مى گردد و درجريان ولادت حضرت مهدى عليه السلام بايد به خاطر داشت كه آن بانوى بزرگى كه بر اين ولادت گواهى داده است، دخت گرانمايه امام جواد عليه السلام و خواهر گرامى حضرت هادى عليه السلام و عمّه انديشمند و پروا پيشه حضرت عسكرى عليه السلام است، آيا در سخن، مورد اعتمادتر و در زبان و بيان، پاكتر و درستكارتر و در ايمان، عمل و تقوا، مورد اطمينان تر  از وى مى توان يافت، او براستى زنى پرشرافت، عبادت پيشه، شايسته كردار و نيايشگر باخدا بود و بانويى با اين ويژه گيها، چگونه مى توان در درستى گفتار و صداقت كلامش ترديد روا داشت.

 آگاه نمودن شيعيان از ولادت

در اينجا روايات زيادى داريم كه برخى از اصحاب ائمه به سامرّا مى آمدند و مسائلى داشتند و از جمله مسائلشان سئوال از امام مهدى عجل اللّه تعالى فرجه بود و اينكه امام بعد از شما كيست.

حضرت به افراد معتبر و قابل اعتماد جواب صريح و روشن مى دادند. از جمله اين مراجعين فردى است به نام احمد بن اسحاق كه داستان او را شيخ صدوق در «كمال الدّين» در باب روايات رسيده از امام حسن عسكرى عليه السلام در مورد وقوع غيبت حضرت مهدى عليه السلام نقل كرده است.

احمد بن اسحاق مى گويد: نزد ابومحمد حسن بن على عليهما السلام رفتم و مى خواستم از آن حضرت در مورد جانشين و امام بعد از ايشان سئوال كنم. حضرت قبل از اينكه من چيزى بگويم و پرسش خود را مطرح كنم فرمودند: «اى احمد بن اسحاق خداوند تبارك و تعالى زمين را از هنگامى كه حضرت آدم را خلق كرده بدون حجت نگذاشته و تا قيام قيامت هم خالى نخواهد گذاشت...»

مى گويد: عرض كردم: يا ابن رسول اللّه امام و خليفه بعد از شما كيست؟ حضرت به سرعت برخاست و داخل اتاق شد و بعد در حالى كه كودكى سه ساله كه رخسارش مانند ماه شب چهارده بود برشانه داشت از اتاق بيرون آمد. آنگاه فرمود: «اگر كرامت و ارجمندى تو نزد خداى عزّوجلّ و حجّت هاى او نبود، اين فرزندم را به تو نشان نمى دادم...»

بارى، در اين پنج سال تعدادى از ياران ائمه گهگاه خدمت حضرت مى رسيدند و مطالبى را از حضرت نقل مى كردند. در مواردى هم وقتى در مورد امام بعد سئوال  مى كردند حضرت عسكرى عليه السلام جواب كلّى مى دادند.

وليمه عمومي

در حديثى از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمودند:

كل أمرى مرتهن بعقيقته:

يعنى هر كس در گرو عقيقه خويش است.

وجود مقدسش پس از گذشت هفت روز از ولادت دو فرزند گرانمايه اش امام حسن و امام حسين عليهما السلام براى هركدام عقيقه فرمودند.

عقيقه به معناى كشتن گوسفند، گاو و ياشتر پس از ولادت كودك است. امام زمان عليه السلام نه تنها از اين مسئله مستثنى نبوده است بلكه خصوصيتى در عقيقه آن حضرت بوده كه در عقيقه هيچكدام از ائمه و سايرين نبوده است و آن اينكه امام عسكرى عليه السلام پس از ولادت فرزند گرانمايه اش حضرت مهدى سلام الله عليه سيصد گوسفند عقيقه فرمودند و شايد در اين نمونه از عقيقه رازى نهفته بود و آن اينكه كودكى كه خداوند مقرّر فرموده كه صدها يا هزارها سال با وجود دشمنان بدانديشى زندگى كند و سرانجام بدست تواناى او هدفهاى بلند پيامبران تحقّق يابد چنين وجود گرانمايه و زندگى پر مخاطره و عمر طولانى، صدها عقيقه و قربانى مى طلبد و البته اين موضوع هيچگونه ناسازگارى با اين واقعيّت ندارد كه حافظ و نگاه دارنده آن حضرت آفريدگار تواناى هستى است. اين عقيقه آثار وضعى خود را دارد و اين را نيز آفريدگار هستى مقرّر فرموده است

 خصوصيات جسمانى نوزاد

 حضرت حكيمه خاتون مى گويد: روز هفتم آمدم منزل امام عسكرى عليه السلام سلام كردم نشستم حضرت فرمودند فرزندم را بياوريد پس من آقايم راآوردم در حاليكه در لباس زردى پيچيده شده بود. پس حضرت او را بر روى پاى راست خود نشانيد و پاى چپش را بر پشت او نهاد سپس زبانش را در دهان او قرار داد و با دست مبارك خود بر پشت او و گوش و مفاصلش كشيد سپس فرمود: اى پسرم تكلّم نما، پس او گفت: «اشهد ان لا اله الاّ الله و حمد الهى و صلوات بر محمّد و امير المؤمنين و يك يك ائمه فرستاد تا به نام مبارك پدر بزرگوارش رسيد سپس قرآن خواند: بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض... ما كانوا يحذرون

سپس امام عسكرى فرمودند اى فرزندم از كتابهايى كه بر انبياء و فرستادگانش خدا نازل فرموده بخوان. پس ابتدا كرد به صحف آدم و آن را به زبان سريانيه خواند و كتاب ادريس، كتاب نوح و كتاب هود و كتاب صالح، صحف ابراهيم و تورات موسى و زبور داوود و انجيل عيسى و فرقان جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله سپس قصه انبياء و مرسلين را تعريف نمود پس بعد از روز چهلم وارد خانه حضرت شدم ناگهان ديدم مولايم صاحب الزمان در خانه راه مى رود، چهره اى  نيكوتر از صورت او نديده بودم و لغت فصيح تر از لغت او نشنيده بودم امام عسكرى فرمودند اين مولود نزد خدا با كرامت است گفتم اى آقاى من او چهل  روز دارد و من اينچنين او را مى بينم؟! پس امام عليه السلام فرمودند: اى عمّه من آيا نمى دانى كه ما جماعت اوصياء الهى در يك روز به اندازه يك هفته و در يك هفته نشو نماى يك سال از نشو و نماى ديگران داريم. پس من ايستادم و سر مبارك او را بوسيدم.

 سيماى مهدى

بر حسب  روايات و اخبار حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه، شبيه ترين ائمه برسول خداست و خطى از موى سبز رنگ از گردن تا ناف مباركش كشيده شده است و رنگ او گندم گون داراى پيشانى درخشان و ابروان كشيده بلند و جسم  لطيف اسرائيلى مى باشد. دندانهاى مباركش سفيد و ميانه آنهاباز، مانند مرواريد منثور است و بر گونه راست مبارك او خالى هاشمى  درخشانست. موى و ريش مباركش محرابى مايل به رنگ خرمائى سياه و كشيده داراى  عمامه عربى است شمشيرش  هميشه حمايل دارد سطوت و جلال او هر بيننده را متوجّه مى سازد.

 كسانى كه آن حضرت را در سنين كودكى ديده اند

مرحوم صدوق عليه الرحمة در كتاب «كمال الدين باب 43 فصلى پيرامون كسانى كه آن حضرت را ديده اند و با او صحبت كرده اند باز مى كند كه به چند قضيّه اشاره مى نماييم:

مرحوم صدوق به اسناد خودش از محمّد بن ايوب و معاوية بن حكيم و محمد بن عثمان العمرى رضى الله عنه نقل مى كند كه ايشان گفتند ما در منزل  امام عسكرى عليه السلام بوديم  حضرت بر ما وارد شدند در حاليكه ما چهل نفر بوديم حضرت اشاره به حضرت مهدى عليه السلام كرده و فرمودند: اين امام شما است بعد از من، و جانشين من برشماست از او اطاعت كنيد و در دين خود متفرّق نشويد كه هلاك مى گرديد. آگاه باشيد كه شما بعد از امروز او را نمى بينيد. آن جماعت گفتند پس  ما از نزد آن حضرت خارج شديم و زمانى نگذشت كه امام عسكرى عليه السلام از دنيا رحلت فرمودند

و نيز مرحوم صدوق به اسناد خود از يعقوب بن منقوش نقل مى كند كه گفت: بر امام عسكرى عليه السلام وارد شدم در حاليكه بر روى سكوى خانه نشسته بودند و در كنار آن حضرت اتاقى بود و پرده اى بر در آن آويزان، پس عرض كردم: اى آقاى من صاحب امر امامت بعد از شما كيست؟ فرمودند: پرده را كنار زن، پس پسرى را ديدم در حدود پنج سال كه 10 يا 8 سال مى نماياند، پيشانى گشاده، صورت سفيد، سفيدى چشمانش زيبا،...كف دست مباركش پهن و غليظ و بر گونه راستش خالى و مقدارى از موهاى جلو سر مبارك پيچيده بود پس بر روى پاى مبارك امام عسكرى عليه السلام نشست امام فرمودند: ايشان صاحب شماست آنگاه به او فرمودند: پسرم داخل خانه شو تا زمانى معلوم، او نيز داخل خانه شد و من به او نگاه مى كردم سپس به من فرمود: اى يعقوب به كسى كه در خانه است نگاه كن. پس من رفته و پرده را كنار زدم ولى كسى را نديدم.

 مهدى در سايه پدر

از نكات روشن در زندگى حضرت مهدى عليه السلام اين است كه آن گرامى 5 سال از دوران كودكى را در شهر تاريخى سامرّا و در كنار پدر گرانمايه اش حضرت عسكرى عليه السلام مى زيست و تا آخرين لحظات حيات پدر غرق در مهر و عنايت پدر بزرگوارش بود. در اين مدّت امام عسكرى عليه السلام آن وجود گرانمايه را به برخى از شخصيتهاى مورد اعتماد نشان داد و ضمن معرّفى او به عنوان دوازدهمين امام معصوم و مهدى موعود، آنان را به ديدار آن حضرت مفتخر ساخت و نيز روايات نشانگر اين واقعيّت است هنگامى كه حضرت عسكرى عليه السلام بوسيله سمّ خيانت  و بيداد رژيم عبّاسى به شدّت مسموم گرديد و واپسين لحظات حيات او فرارسيد و انبوه جاسوسان و بيگانگان با اطمينان به اثرگذارى سمّ و شهادت آن حضرت، بيت رفيع امامت و ولايت  را ترك كرده و رفتند، درست در همان لحظات حضرت مهدى عليه السلام در خانه پدر و در كنار بستر او حاضر گرديد. پدر را در نوشيدن دارو يارى كرد و ظرف دارو را كه به سبب لرزش آن حضرت بر اثرمسموميت شديد بر دندانهاى مباركش اصابت مى كرد، براى او نگاه داشت و اين آخرين ديدار حضرت، با پدر گرامى خويش بود و بعد از آن امام عسكرى عليه السلام به جوار قرب الهى شتافت.

 علت مخفى بودن ولادت

در شب نيمه شعبان به آن كيفيتى كه گفته شد حضرت متولّد شدند و حضرت عسكرى عليه السلام سفارش مى فرمايند كه در مورد چيزى به كسى گفته نشود. از سال 255 هجرى به مدّت 5 سال حضرت در خانه امام عسكرى عليه السلام بگونه اى زندگى كردند كه عموم مردم توجهى به او نداشتند. امّا سرّ اين مخفى بودن آن هنگام معلوم مى شود كه علّت غيبت دانسته شود و ما در اين بحث بدان اشاره نموده ايم.

 ولادت از ديدگاه اهل سنت

در جلد اول كتاب المهدى الموعود المنتظر عند اهل السنّة، ص 220 مؤلّف نام چهل تن از علما و دانشمندان اهل سنّت را آورده كه همگى آنان در كتابهاى خويش به ولادت حضرت مهدى عليه السلام اعتراف نموده اند.

مادر اينجا به چند نمونه از گفتار آنها بسنده مى نمائيم:

امام مهدى از ولادت تا ظهور ص 167

محمد بن يوسف گنجى شافعى در كتاب البيان فى اخبار صاحب الزمان ص 336 مى نويسد: حضرت مهدى عليه السلام فرزند جناب حسن عسكرى عليه السلام است آن وجود گرانمايه، زنده و در اوج سلامت و طراوت از زمان غيبت خويش تاكنون در اين جهان زندگى مى كند.

(1) داستان ولادت حضرت را از منابع متعدد نقل كرديم كه از آنهاست: كمال الدين شيخ صدوق، ج 2 ص 424 ـ 433 و بحار الانوار، ج 51 ص 13 ـ28.

محمد بن احمد مالكى معروف به ابن صبّاغ در كتاب الفصول المهمّه  ص 273 مى نويسد: «ابوالقاسم، محمّد، حجّت فرزند حضرت حسن عسكرى عليه السلام است او در شهر سامرا و در نيمه شعبان 255 هجرى ديده به جهان گشود.

سبط ابن جوزى حنفى در كتاب خود در مورد فرزندان حضرت عسكرى عليه السلام در بخشى تحت عنوان «فصل فيذكر الحجة المهدى» مى نويسد: او نام بلند آوازه اش محمّد، فرزند حسن عسكرى (ع) است و كنيه اش ابوالقاسم او را خلف الحجّة،صاحب الزمان، القائم المنتظر هم خوانده اند و آن حضرت آخرين امامان است.

 نام گذاری

حضرت مهدى  سلام الله عليه القاب و نامهاى متعدّدى دارد كه به مناسبتهاى مختلف، بدان نامها خوانده شده و اين از شئون شخصيتهاى بزرگ است كه بخاطر صفات و ويژگيها و ابعاد گوناگون شخصيّتشان، نامشان نيز متعدّد مى گردد. القاب آن حضرت مهدى، قائم، منتظر، صاحب الامر، خلف الصالح، و حجّت است. وكنيه آن حضرت ابوالقاسم مى باشد.

                                               

                                               التماس دعا و خدانگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 6:19  توسط ابر نو بهار  | 

 

سلام

یکی از دوستان عزیز به نام  هفت کهکشان از من خواسته بودن راجع به زندگی و تولد

امام مهدی (عج) مطلب بنویسم.متاسفانه من در حال گذراندن امتحانهای پایان ترمم

هستمو همین جا از این عزیز عذر خواهی می کنم که در خواستشون با تاخیر

همراه بود.(oh ohیک پا نویسنده شدم)

ولی از امروز سعی می کنم هر چند کوتاه مطالبی راجع به رندگی امام مهدی (عج)

بنویسم.(البته دوستانی که مطالب  این وبلاگ رو دنبال می کنن می دونن که من وقتی

شروع به نوشتن می کنم ........).

زمان دقيق ولادت

باردار نور

تولد حضرت مهدى

فجر در فجر

فرزندم ! بخوان

  زمان دقيق ولادت

با توجّه به رواياتى كه در كتابهاى شيعه وسنّى نقل شده است زمان دقيق  ولادت آن نور الهى در پانزدهم شعبان سال 255 هجرى قمرى بوده است.

بر اين اساس صدها سال است كه در شهرها و تمامى مناطق شيعه نشين سالروز ولادت پربركت آن يگانه ذخيره الهى  در پانزدهم شعبان با شور و شوق وصف ناپذيرى جشن گرفته مى شود و هر ساله در اين روز جاودانه، هزاران محفل و مجلس پرشكوه شادمانى در مساجد و مدارس علمى، خانه، حوزه درس  علما و متفكران شيعه و ديگر مراكز  دينى برپا مى گردد. در نزد علماى  اهل سنّت  هم اين مطلب در كتابهايشان آمده است.

محمد بن احمد مالكى معروف به ابن صبّاغ از علماى اهل سنّت  در كتاب خود «الفصول المهمّة ص 273» مى نويسد: ابوالقاسم محمّد حجّت فرزند حضرت حسن عسكرى عليه السلام است او در شهر سامرّا و در نيمه شعبان 255 هجرى ديده به جهان گشود.

و روايات دراين باب زياد است. ابن خلّكان در كتاب وفيات الاعيان ، سليمان قندوزى حنفى در كتاب ينابيع المودة، بهجت افندى در كتاب محاكمه، حافظ محمد بن محمّد حنفى نقشبندى در كتاب فصل الخطاب  و در دهها كتاب ديگر بر اين مطلب تصريح شده است. 

 باردار نور

يكى از ويژگيهاى زمان حمل مادر امام زمان ارواحنافداه اين بود كه تا زمان ولادت آن سرور كائنات، آثارى از حمل در جناب نرجس خاتون ديده نشد.

آنگاه كه امام عسكرى سلام الله عليه نزديك شدن ولادت آن حضرت را به عمّه بزرگوار خود حكيمه خاتون نويد دادند آن مخدّره  مى گويد به امام عرض كردم سرورم مادر او كيست؟ حضرتش فرمودند: نرجس بانوى بانوان. گفتم فدايت گردم، من در او هيچ نشان و اثرى از آنچه نويد مى دهيد نمى بينم. حضرت فرمودند: حقيقت همان است كه گفتم آماده باش..

به خوبى روشن است كه آن بانوى محترمه تا شب ولادت اثرى از حمل در وجود مادر امام زمان (عج) نديده بوده و حتّى با به دنيا آمدن آن حضرت هم اين مسئله ادامه داشته به گونه اى كه عمّه امام عسكرى عليه السلام مى گويد: ديگر از تحقّق  وعده و نويد حضرت عسكرى دچار ترديد مى شدم كه آن حضرت  از اطاق  خويش مرا مخاطب ساخت و فرمود: عمّه جان، شتاب مورز كه تحقّق وعده الهى نزديك است.

 تولد حضرت مهدى

مرحوم شيخ صدوق، در كتاب ارزشمند خويش  از «حكيمه» دخت گرانقدر امام جواد  عليه السلام  آورده است كه: يازدهمين  امام نور حضرت  عسكرى عليه السلام پيام رسانى بسوى من

گسيل داشت و مرا به خانه خويش فراخواند.

هنگامى كه وارد شدم فرمود: «عمه جان! افطار امشب را نزد ما باش چرا كه امشب، شب مبارك پانزدهم شعبان است و در چنين شبى خداوند، جهان را به نور وجود حجت خويش، روشن خواهد ساخت.»

در روايت ديگرى آمده است كه فرمود: «در چنين شبى، حضرت مهدى  عليه السلام ديده به جهان خواهد گشود. همو كه خداوند زمين راپس از مردنش به دست او و با ظهور او زنده و پرطراوات خواهد ساخت.»

پرسيدم «سرورم! مادر او كيست؟»

فرمود: «نرجس: بانوى بانوان.»

گفتم «فدايت گردم! من در او هيچ نشان و اثرى از آنچه نويد مى دهيد، نمى بينم.»

فرمود: «حقيقت همان است كه گفتم، آماده باش!»

پس از اين گفتگو به خانه «نرجس» آمدم.

آن وجود گرانمايه به عنوان تجليل و احترام از من، پيش آمد تا كفشهاى مرا درآورد و مرا تكريم كند كه در پاسخ احترام او گفتم: «از اين پس، شما سرور من و سرور خاندانم خواهيد بود.»

او از سخن من شگفت زده شد و گفت: «عمه جان! چگونه ممكن است درحالى كه شما دختر امام، خواهر امام و عمّه امام هستيد و خود بانويى انديشمند و پرواپيشه و بادرايت و من خدمتگزار شما هستم.»

حضرت عسكرى  عليه السلام  گفتگوى ما را شنيد و فرمود: «عمّه جان! خداوند به شما پاداش نيك عنايت فرمايد.» 

فجر در فجر

من، با بانوى بانوان، به گفتگو نشستم و به او گفتم: «دخترم! همين امشب خداوند پسرى گرانمايه به تو ارزانى خواهد داشت، پسرى كه سرور دنيا و آخرت خواهد بود.»

«نرجس» با شنيدن اين نويد، غرق در حياء و آزرم گرديد و در گوشه اى نشست. من به نماز ايستادم و پس از نماز افطار كردم و براى استراحت به رختخواب رفتم.

درست نيمه شب گذشته بود كه براى نماز نافله شب بپا خاستم. نماز را خواندم، ديدم «نرجس» خواب است و حادثه اى رخ نداده است، به تعقيبات نماز نشستم و بار ديگر خوابيدم و بيدار شدم، امّا ديدم او هنوز در خواب است.

پس از آن بود كه براى نماز نافله شب بپاخاست و نماز را در اوج ايمان و اخلاص بجا آورد و با شور و عشق وصف ناپذيرى به نيايش نشست.

ديگر از تحقق وعده و نويد حضرت عسكرى  عليه السلام دچار ترديد مى شدم كه آن حضرت از اطاق خويش مرا مخاطب ساخت و فرمود: «عمّه جان! شتاب مورز كه تحقّق وعده الهى نزديك است.»

در روايت ديگرى اين مطلب بدين صورت آمده است كه:

«بناگاه ديدم «سوسن» هراسان از جاى برخواست، وضو ساخت و به نماز نافله شب ايستاد. آخرين ركعت از نماز را مى خواند كه احساس كردم سپيده صبح در راه است، امّا از ولادت نور خبرى نيست.

بار ديگر اين انديشه در ذهنم پديد آمد كه شب رو به پايان است و سپيده سحر در راه، پس چرا وعده الهى تحقّق نيافت  كه نداى حضرت عسكرى عليه السلام  طنين افكند و فرمود: «عمّه جان! ترديد به دل راه مده!»

من از آن حضرت و ترديدى كه در دلم پديد آمد شرمنده شدم و در اوج شرمندگى پس از نظاره افق به اطاق باز مى گشتم كه ديدم «نرجس» نماز را بپايان برده و به خود مى پيچد.جلو درب اطاق به او رسيدم كه مى خواست از اطاق خارج گردد، پرسيدم: «آيا از آنچه در انتظارش بودم، چيزى حسّ نمى كنى؟»

پاسخ داد: «چرا عمه جان!...»

گفتم خدا يار و نگاهدارت باد! خود را مهيّا ساز و بر او اعتماد نما و نگران مباش كه لحظات تحقّق آن وعده مبارك فرارسيده است.»

و آنگاه متكّائى برگرفتم و در وسط اطاق، آن بانو را بروى آن نشاندم و بسان يك مددكار آگاه و دلسوزى ـ كه زنان را در شرايط ولادت فرزندانشان بدان نيازمندند ـ به يارى او كمر همّت بستم. او دست مرا گرفت و فشار داد و از شدّت درد، ناله زد و بر خود پيچيد.»

حضرت عسكرى  عليه السلام   از اطاق خويش دستور داد كه برايش سوره مباركه «قدر» را تلاوت كنم.

به دستور امام عليه السلام  شروع كردم

بسم الله الرحمن الرحيم

انّا انزلناه فى ليلة القدر * و ما ادريك ما ليلة القدر...

يعنى: ما آن (= قرآن) را در شب قدر نازل كرديم! و تو چه مى دانى شب قدر چيست؟!...

و شگفتا كه ديدم كودك ديده به جهان نگشوده به همراه من به تلاوت قرآن پرداخت و سوره مباركه «قدر» را با من تا آخرين واژه، تلاوت كرد.

از شنيدن نواى دل انگيز قرآن او، هراسان شدم كه حضرت عسكرى  عليه السلام  مرا ندا داد و فرمود: «عمّه جان! آيا از قدرت الهى شگفت زده شده اى؟ اوست كه ما را در خردسالى به بيان دانش و حكمت توانا ساخته و به سخن مى آورد و در بزرگسالى ما را در روى زمين حجّت خويش قرار مى دهد چه جاى شگفتى است؟!»

هنوز سخن حضرت عسكرى  عليه السلام   به پايان نرسيده بود كه «نرجس» از نظرم ناپديد گرديد و گويى حجابى ميان من و او، فرو افكنده شد و ما را از هم جدا ساخت.»

در روايت ديگرى آمده است كه: «سپس لحظاتى چند، حالت وصف ناپذيرى برايم پيش آمد به گونه اى كه گويى دستگاه دريافت وجودم از كار افتاده است و نمى دانم چه مى گذرد. به خود آمدم و فرياد زنان و به سرعت به طرف اطاق حضرت عسكرى  عليه السلام  تافتم، امّا پيش از آنكه چيزى بگويم فرمود: «عمّه جان! بازگرد كه او را در همانجا خواهى يافت كه از برابر ديدگانت ناپديد شد.»

به اطاق «نرجس» بازگشتم ديدم پرده اى كه ما را از هم جدا ساخته بود، برطرف شده است. چشمم به آن بانو افتاد و ديدم چهره اش غرق در نور است به گونه اى كه ديدگانم را خيره ساخت و در همين لحظات كودك گرانمايه اى را ديدم كه در حال سجده است و خداى را ستايش مى كند و بر بازوى راست او اين آيه شريفه نوشته شده است كه:

«جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا.»(1) حق آمد و باطل رخت بربست همانا باطل رفتنی است

و در سجده خويش مى فرمود:

«اشهد ان لا اله الاّ الله، وحده لا شريك له و انّ جدّى محمّداً رسول الله و أنّ أبى أميرالمؤمنين  ولىّ الله...»

يعنى: گواهى مى دهم كه خدايى جز خداى يكتا، كه شريك و همتايى ندارد، نيست و نياى گرانقدرم محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم  پيام آور اوست. و پدر والايم اميرمؤمنان  عليه السلام  دوست و جانشين پيامبر خداست.

آنگاه امام نور را پس از اميرمؤمنان عليه السلام   يكى بعد از ديگرى تا نام مبارك پدر گرانقدرش حضرت عسكرى  عليه السلام  برشمرد و سپس فرمود:

«بار خدايا! آنچه را به من وعده فرمودى تحقّق بخش و كار بزرگم را در پرتو قدرتت تدبير فرما و گامهايم را در قيام پرشكوه و آسمانيم براى برانداختن بيداد و ستم، و استقرار  كامل عدالت و مهر در سراسر گيتى استوار ساز و به دست من، زمين را از عدل و داد لبريز گردان!»

پس از آن سر از سجده برداشت و به تلاوت اين آيه مباركه پرداخت:

«شهد الله انّه لا اله الاّ هو والملائكة و اولوا العلم، قائما بالقسط لا اله الاّ هو العريز الحكيم * انّ الدين عند الله الاسلام...»(2)

يعنى: خدا گواهى داد و فرشتگان و دانشمندان نيز، كه: هيچ خدايى برپاى دارنده عدل، جز او نيست، خدايى جز او نيست كه پيروزمند و فرزانه است. بى ترديد دين در نزد خدا تنها اسلام است.

پس از تلاوت آيه شريفه عطسه كرد و فرمود:

«الحمد لله ربّ العالمين و صلّى اللهُ على محمّد و آله، زعمت الظلمة أنّ حجة الله داحضة لو اُذن لنا فى الكلام لزال الشك.»

يعنى: سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است و درود خداى بر محمّد و  خاندانش باد!

(1) سوره اسراء، آيه 81.

(2) سوره آل عمران، آيه 18 و 19.

بيدادگران چنين پنداشته اند كه حجّت خدا از ميان رفته است امّا اگر ما را رخصت سخن بود، آنگاه ترديدها و ترديدافكنيها از ميان مى رفت. 

 فرزندم ! بخوان

آن كودك گرانمايه را برگرفتم و با شور و اشتياق، در دامان خود نشاندم. ديدم پاك و پاكيزه است.

در اين هنگام، حضرت عسكرى  عليه السلام  مرا ندا داد كه: «عمّه جان! پسرم را بياور!»

آن وجود گرامى را به پيشگاه پدرش بردم و آن حضرت او را به سبك مخصوص روى دست گرفت و زبان مبارك خويش را بر دهان او گذاشت. آنگاه با دست خويش، سر و چشم و گوش او را به سبكى خاص، اندكى فشرد و فرمود: «پسرم! سخن بگو»

در روايت ديگرى آمده است كه فرمود: «هان اى حجّت خدا! و اى ذخيره انبيا! و اى آخرين اوصياء! سخن بگو! هان اى جانشين همه پرواپيشگان! سخن بگو!»

آن نوزاد مبارك، نام امامان نور را، يكى پس از ديگرى برشمرد تا به نام پدر بزرگوارش رسيد و آنگاه پس از پناه بردن به خدا از شرّ شيطان اين آيه شريفه را تلاوت كرد:

«و نريد أن نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكّن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون»(1)

يعنى: و ما برآنيم كه پايمال شدگان روى زمين رانعمتى گران ارزانى داريم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم و آنان را در آن سرزمين اقتدار بخشيم و به فرعون و هامان و سپاهيانشان، چيزى را كه از آن سخت مى ترسيدند، نشان دهيم.

پس از تلاوت قرآن، حضرت عسكرى  عليه السلام  او را به من داد و فرمود:

«ياعمّة! ردّيه الى امّه كى تقرّ عينها و لاتحزن و لتعلم انّ وعد الله حقّ و لكن اكثر الناس لايعلمون.»

 يعنى: «اى عمّه جان!  او را به مادرش بازگردان تا ديدگانش به ديدار او روشن گردد و اندوهگين نباشد و بداند كه وعده خدا حقّ است، ولى بيشتر مردم نمى دانند.

كودك گرانمايه را به مادرش بازگرداندم كه ديگر فجر صادق دميده بود و نور در كران تا كران افق، پديدار شده و سينه آسمان را مى شكافت و من از حضرت عسكرى  عليه السلام  و مادر آن كودك گرانمايه، خداحافظى نمودم و به خانه خويش بازگشتم.»(2)

(1) سوره قصص، آيه 5 و 6.

(2)  داستان ولادت حضرت را از منابع متعدد نقل کرديم که از آنهاست: کمال الدين شيخ صدوق& ج 2 ص 424 _ 433  و بحارالانوار ج 51 ص 13 _ 28

                                                               

 ان شا الله فردا بقیه مطلب را در مورد زندگی آقا و مولامون حضرت مهدی (عج)

ادامه می دم.  

دوستان التماس دعامخصوصا برای امتحانام.(دیدین این شاگرد تنبل ها روشب

امتحان تا صبح بیدارن).

و در آخر تشکر می کنم از سید عزیز که نظراتش و کمکهاش برای نوشتن  مطالب

وبلاگ دل گرمی است برای منو همچنین از تمام دوستانی که هر کدام به نوعی

 برای وبلاگ آقا امام زمان کمک می کنند.ان شا الله آقا خودشون دست ما رو بگیرن.

                                التماس دعا و یا حق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 22:24  توسط ابر نو بهار  | 

                                  

  سلام

با گریه سلام می کنم چون واقعا دارم گریه می کنم. داشتم یک مطلبی

می خوندم به نام تشرفات به محضر امام عصر(عج).تک تکشون نشانه

لطفی بود که آقا به ما شیعیان دارند.

ولی وقتی یاد این می افتم که خدایا می شه آقا یک روز هم به ما سر

بزنه گریه ام می گیره.ای خدا یعنی می شه یک روز من یک گوشه

چشمی از آقا ببینم.           ان شا الله

 تشرف جناب جعفر نعلبند اصفهانى:

 آقاى حاج ميرزا محمد على گلستانه اصفهانى (ره ) فرمودند: عموى من , آقاسيد محمد على (ره ) براى من نقل كردند: در زمـان مـا در اصـفهان شخصى به نام جعفر كه شغلش نعلبندى بود, بعضى حرفها رامى زد كه مـوجـب طـعـن و رد مـردم شـده بـود, مـثـل آن كه مى گفت : با طى الارض به كربلارفته ام .
يا مـى گفت : مردم را به صورتهاى مختلف ديده ام .
و يا خدمت حضرت صاحب الامر (ع ) رسيده ام .
او هم به خاطر حرفهاى مردم , آن صحبتها را ترك نمود.
تـا آن كه روزى براى زيارت مقبره متبركه تخت فولاد مى رفتم .
در بين راه ديدم جعفرنعلبند هم به آن طرف مى رود.
نزديك او رفتم و گفتم : ميل دارى در راه با هم باشيم ؟ گفت : اشكالى ندارد, با هم گفتگو مى كنيم و خستگى راه را هم نمى فهميم .
قدرى با هم گفتگو كرديم , تا آن كه پرسيدم : اين صحبتهايى كه مردم از تو نقل مى كنند, چيست ؟ آيا صحت دارد يا نه ؟ گفت : آقا از اين مطلب بگذريد.
اصرار كردم و گفتم : من كه بى غرضم , مانعى ندارد بگويى .
گـفـت : آقـا مـن بيست و پنج بار از پول كسب خود, به كربلا مشرف شدم و در همه سفرها, براى زيارتى عرفه مى رفتم .
در سفر بيست و پنجم بين راه , شخصى يزدى بامن رفيق شد.
چند منزل كه بـا هـم رفـتـيم , مريض شد و كم كم مرض او شدت كرد, تا به منزلى كه ترسناك بود, رسيديم و به خاطر ترسناك بودن آن قسمت , قافله را دو روزدر كاروانسرا نگه داشتند, تا آن كه قافله هاى ديگر بـرسـنـد و جـمـعيت زيادتر شود.
ازطرفى حال زائر يزدى هم خيلى سخت شد و مشرف به موت گرديد.
روز سوم كه قافله خواست حركت كند, من راجع به او متحير ماندم كه چطور او را بااين حال تنها بـگذارم و نزد خداى تعالى مسئول شوم ؟ از طرفى چطور اين جا بمانم واز زيارت عرفه كه بيست و چهار سال براى درك آن , جديت داشته ام , محروم شوم ؟ بـالاخـره بـعد از فكر بسيار, بنايم بر رفتن شد, لذا هنگام حركت قافله , پيش او رفتم وگفتم : من مى روم و دعا مى كنم كه خداوند تو را هم شفا مرحمت فرمايد.
ايـن مطلب را كه شنيد, اشكش سرازير شد و گفت : من يك ساعت ديگر مى ميرم , صبركن , وقتى از دنـيا رفتم , خورجين و اسباب و الاغ من مال تو باشد, فقط مرا با اين الاغ به كرمانشاه و از آن جا هم هر طورى كه راحت باشد, به كربلا برسان .
وقتى اين حرف را زد و گريه او را ديدم , دلم به حالش سوخت و همان جا ماندم .
قافله رفت و مدت زمانى كه گذشت , آن زائر يزدى از دنيا رفت .
من هم او را بر الاغ بسته و حركت كردم .
وقتى از كاروانسرا بيرون آمدم , ديدم از قافله هيچ اثرى نيست ,جز آن كه گرد و غبار آنها از دور ديده مى شد.
تـا يـك فـرسـخ راه رفـتـم , اما جنازه را هر طور بر الاغ مى بستم , همين كه مقدارى راه مى رفتم , مى افتاد و هيچ قرار نمى گرفت .
با همه اينها به خاطر تنهايى , ترس بر من غلبه كرد.
بالاخره ديدم , نـمى توانم او را ببرم , حالم خيلى پريشان شد.
همان جاايستادم و به جانب حضرت سيدالشهداء (ع ) توجه نمودم و با چشم گريان عرض كردم : آقا من با اين زائر شما چه كنم ؟ اگر او را در اين بيابان رها كنم , نزد خدا و شمامسئول هستم .
اگر هم بخواهم او را بياورم , توانايى ندارم .
نـاگهان ديدم , چهار نفر سوار پيدا شدند و آن سوارى كه بزرگ آنها بود, فرمود: جعفربا زائر ما چه مى كنى ؟ عرض كردم : آقا چه كنم , در كار او مانده ام ! آن سه نفر ديگر پياده شدند.
يك نفر آنها نيزه اى در دست داشت كه آن را در گودال آبى كه خشك شده بود فرو برد, آب جوشش كرد و گودال پر شد.
آن ميت را غسل دادند.
بزرگ آنان جلو ايستاد و با هم نماز ميت را خوانديم و بعد هم او را محكم بر الاغ بستند و ناپديد شدند.
مـن هم براه افتادم .
ناگاه ديدم , از قافله اى كه پيش از ما حركت كرده بود, گذشتم و جلوافتادم .
كـمـى گـذشت , ديدم به قافله اى كه پيش از آن قافله حركت كرده بود, رسيدم .
وبعد هم طولى نكشيد كه ديدم به پل نزديك كربلا رسيده ام .
در تعجب و حيرت بودم كه اين چه جريان و حكايتى است ! ميت را بردم و در وادى ايمن دفن كردم .
قـافله ما تقريبا بعد از بيست روز رسيد.
هر كدام از اهل قافله مى پرسيد: تو كى وچگونه آمدى ! من قضيه را براى بعضى به اجمال و براى بعضى مشروحا مى گفتم وآنها هم تعجب مى كردند.
تا آن كه روز عرفه شد و به حرم مطهر مشرف شدم , ولى با كمال تعجب ديدم كه مردم را به صورت حـيـوانات مختلف مى بينم , از قبيل : گرگ , خوك , ميمون و غيره و جمعى را هم به صورت انسان مى ديدم ! از شـدت وحشت برگشتم و مجددا قبل از ظهر مشرف شدم .
باز مردم را به همان حالت مى ديدم .
برگشتم و بعد از ظهر رفتم , ولى مردم را همان طور مشاهده كردم ! روز بـعـد كـه رفتم , ديدم همه به صورت انسان مى باشند.
تا آن كه بعد از اين سفر, چندسفر ديگر مـشرف شدم , باز روز عرفه مردم را به صورت حيوانات مختلف مى ديدم ودر غير آن روز, به همان صورت انسان مى ديدم .
به همين جهت , تصميم گرفتم كه ديگر براى زيارتى عرفه مشرف نشوم .
چون اين وقايع را براى مردم نقل مى كردم , بدگويى مى كردند و مى گفتند: براى يك سفر زيارت , چه ادعاهايى مى كند.
لـذا من , نقل اين قضايا را به كلى ترك كردم , تا آن كه شبى با خانواده ام مشغول غذاخوردن بوديم .
صـداى در بـلند شد, وقتى در را باز كردم , ديدم شخصى مى فرمايد:حضرت صاحب الامر (ع ) تو را خواسته اند.
بـه هـمـراه ايشان رفتم , تا به مسجد جمعه رسيدم .
ديدم آن حضرت (ع ) در محلى كه منبر بسيار بلندى در آن بود, بالاى منبر تشريف دارند و آن جا هم مملو از جمعيت است .
آنها عمامه داشتند و لباسشان مثل لباس شوشترى ها بود.
به فكر افتادم كه دربين اين جمعيت , چطور مى توانم خدمت ايشان برسم , اما حضرت به من توجه فرمودند و صدا زدند: جعفر بيا.
من رفتم و تا مقابل منبر رسيدم .
فرمودند: چرا براى مردم آنچه را كه در راه كربلا ديده اى نقل نمى كنى ؟ عرض كردم : آقا من نقل مى كردم , از بس مردم بدگويى كردند, ديگر ترك نمودم .
حضرت فرمودند: تو كارى به حرف مردم نداشته باش , آنچه را كه ديده اى نقل كن تامردم بفهمند ما چه نظر مرحمت و لطفى با زائر جدمان حضرت سيدالشهداء (ع )داريم

                            خدایا زیارت کربلا نصیب ما بگردان

                                                                                                                               

                         

روز و شب با شوق نگاهت گل نرگس

                                            منتظر هستم سر راهت گل نرگس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 6:17  توسط ابر نو بهار  | 

       

سلام

امروز می خوام چند تا لینک بدم برای دوستداران خاندان عصمت

و طهارت (ع):

 

            آل البيـــت (ع)                           امام علي (ع)                 

  

        حضرت فاطمه (س)                      امام حسـن (ع)  

   

              امام حسين (ع)                  امام كاظــــم(ع)

   

 

     امام صـادق (ع)                                                            

                            

امام جـــواد (ع)                           

 امام هـادي (ع)  

                                                                                              

 

 

الا یا ایها المهدی, مدام الوصل ناولها

                                            که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 1:37  توسط ابر نو بهار  | 

                 

سلام

  امروز قرار بود راجع به حضرت مهدی (عج) در آینیه فرق

اسلامی و متصوفه بنویسم.   

مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در آيينه ى فرق اسلامى و متصوفه

آنچه كه از نظر به عقائد فرق مختلف اسلامى اعمّ از سنّى و شيعه بدست مى آيد اين است كه همه ى فرق اسلامى در مسأله ى اعتقاد به حضرت قائم ـ ارواحنا فداه ـ كه زمين را از عدل و داد پر مى كند، متّحد هستند; اگر چه برخى داراى عقائد ناصواب و متشتّت در مود شخص آن حضرت اند و خود نشان دهنده ى كثرت اهتمام دين اسلام به مسأله ى مهدويّت مى باشد به تعبير ديگر آن قدر رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ به قضيّه قيام حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و برپا سازى حكومت عدل در سراسر جهان بدست مبارك آن حضرت تأكيد فرموده اند كه جاى هيچگونه انكارى براى مسلمانان نگذاشته و فرق مختلف اگر چه باطل بوده و رؤساى آنها واقف به بطلان مذهب خود مى باشند وليكن اين مسأله را نتوانسته اند انكار كنند و همگى بدان اقرار نموده اند.

 

فرق شيعى

كلمه ى شيعه در لغت به معناى پيرو و تابع است و در كلام رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ چنانچه از طريق شيعه و سنّى به كثرت روايت شده كسانى هستند كه معتقد به خلافت و جانشينى دوازده نفر از اهل بيت پيغمبر خدا ]كه نام آنها نيز از طريق روايات عامّه و خاصّه تصريح شده است [باشند و اگر كسى يك نفر از اينها را انكار كند همه را انكار كرده و شيعه و پيرو دين خدا نيست و اگر هم آنها را بعنوان فرقه هاى شيعى در اين جا ذكر مى كنيم از اين باب است كه در برابر اهل تسنن مى باشند كه آنها از ابتدا هيچكدام از خلفاى رسول خدا را به عنوان امام و جانشين آن حضرت نمى دانند والاّ فرقه ى شيعه يك فرقه بيشتر نيست و مانند ساير فرق احداث نشده است بلكه به نصّ كلمات رسول خدا پيروان واقعى مولى الموحدين اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و يازده فرزند معصوم آن بزرگوار كه آخرين شان حضرت بقيّة اللّه الاعظم حجّة بن الحسن المهدى ـ ارواحنا فداه ـ مى باشند.

لازم به تذكّر است كسانى هم كه قائل به امامت اين دوازده نفر باشند وليكن براى خود قطبى قائل باشند كه مدعى مقام ولايت كليّه ائمّه بوده و يا قائل به شيخى باشند كه معرفت او را همچون معرفت امام زمان واجب بدانندـ مانند فرق متصوفه و شيخيه و... آنها هم از جرگه تشيع خارج اند و هر كس غير دين اسلام ـ با تمام آنچه كه پيغمبر خدا از جانب خدا آورده ـ را اختيار كند از او قبول نمى شود ـ چه از آن كم كرده باشند و چه زياد كرده باشدـ و مصداق آيه ايمان به بعض كتاب وانكاربعض خواهند بود.

فرقه هاى شيعى در زمان ائمه ـ عليهم السلام ـ به گروههاى مختلفى تقسيم شدند و هر كدام راهى را پيمودند و به گمراهى و ضلالت افتادند چنانكه اهل سنّت از ابتدا گمراه شدند. و ما در اينجا نظر تعدادى از اين فِرَق را ذكر مى كنيم تا معلوم شود كه مسأله ى مهدويّت مسأله ى اتفاقى بين همه ى فرقه هاست.

 

كيسانيّه

فرقه ى كيسانيه بر اين باورند كه مهدى موعود از اولاد اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ است و او كسى جز محمّد بن حنفيّه فرزند آن حضرت نيست. شيخ جليل ابو محمّد حسن بن موسى نوبختى خواهرزاده ى ابو سهل نوبختى كه از علماى عهد غيبت صغرى است در كتاب «فِرق و مقالات» فرموده است: بعد از شهادت حضرت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ فرقه اى قائل شدند به اينكه محمّد بن حنفيّه امام هادى مهدى است و اوست وصىّ علىّ بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ . و نيست براى احدى از اهل بيت او كه او را مخالفت كند و بيرون رود از امامتش و شمشير بكشد مگر به اذن او و بيرون نرفت حسين ـ عليه السلام ـ براى قتال يزيد مگر به اذن او و اگر بيرون رفته بود بى اذن او هلاك و گمراه بود و اين كه هر كه مخالفت كند محمّد را كافر و مشرك است . . .

و چون محمّد بن حنفيّه وفات كرد در مدينه در ماه محرم سنه ى هشتاد و يك اصحاب او سه فرقه شدند گروهى گفتند: محمّد بن حنفيه مهدى است و على ـ عليه السلام ـ او را مهدى ناميد و او نمرده ولكن غايب شده و معلوم نيست در كجاست و بزودى رجوع مى كند و پُر مى كند زمين را از عدل و امامى نيست بعد از غيبت او تا اينكه باز گردد . . .

بعضى از آنان نيز قائل به موت او شدند و پسرش ابو هاشم عبداللّه بن محمّد را مهدى موعود مى دانند

و غير ايشان نيز مذاهب ديگرى از اين فرقه باطل وجود دارد كه همگى منقرض شده اند و اين خود كافى است در بطلان آنها چرا كه گفته ايشان با اجماع و اخبار متواتر مخالف بوده و مهدى آنان از دنيا رخت بسته و هرگز حتى قريه اى را پر از عدل نكرد چه رسد به سراسر گيتى.

 

فرقه ى مغيريّه

مغيريه، اصحاب مغيرة بن سعيد كه بعد از وفات حضرت امام محمّد باقر ـ عليه السلام ـ مذهبى اختراع نمود و محمّد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ـ عليهم السلام ـ را مهدى مى دانند و مى گويند كه او زنده است و نمرده و در كوهى كه او را علميه مى گويند زندگى مى كند. و آن كوهى است در راه مكّه در حدّ حاجز سمت چپ. كسى كه به مكه مى رود و آن كوه بزرگى است و در آنجاست تا خروج كند و محمّد در مدينه خروج كرد و همان جا كشته شد.

فرقه ى اسماعيليه خالصه

اسماعيليه خالصه، كه منكر فوت اسماعيل، پسر حضرت صادق عليه السلام شدند و او را بعد از آن حضرت امام حى و مهدى قائم مى دانند.

 

فرقه ى واقفيّه

واقفيّه كه حضرت موسى بن جعفر ـ عليهما السلام ـ را قائم و مهدى موعود مى دانند لكن بعضى معترفند به وفات آن جناب و مى گويند زنده مى شود و عالم را مسخّر مى كند و بعضى مى گويند از حبس سندى بن شاهك بيرون آمد در روز و كسى او را نديد و اصحاب هارون الرشيد شايع كردند بر مردم كه او مرده است و او نمرده و غايب شده است!

      دوستان از همتون التماس دعا دارم  

 

                                       یا حجت بن الحسن العسکری                                      

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 2:59  توسط ابر نو بهار  | 

              

 

سلام

قرار بود امروز راجع به حضرت مهدی (عج)در روایات ائمه (ع)بنویسم.

قبل از شروع می خوام یک سوالی که ذهن خیلی هارو مشغول کرده

مطرح کنم , به نظر شما با توجه به نوشته های قبلی من چند در صد از

علائم ظهور مهدی موعود(عج)تا به حال به وقوع پیوسته و چند در صد

ازعلائم ظهور آقا در زمان ما به وضوح دیده می شود؟

من سعی می کنم فردا راجع به صاحب الزمان(عج)در آ ینیه فرق

اسلامی و متصوفه بنویسم.

                                        ان شا الله

 

مهدى در روايات شيعه

درمنابع و مصادر روايى و حديثى شيعه همچون كتاب ارزشمند كافى، كتاب الغيبة طوسى و نعمانى و . . . روايات بسيارى وجود دارد كه امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ در موقعيتها و مناسبتهاى گوناگونى در مورد حضرت مهدى ـ عليه السلام ـ سخنانى بيان فرموده اند و اين نشانگر اهميّت و حساسيت اين مطلب از ديدگاه آنان است.

و اگر در برخى روايات به طور سربسته اين مطلب بيان شده است اين بخاطر شرايط و محدوديت هاى آن زمان مى باشد بگونه اى كه به عدّه اى از آن بزرگواران اجازه نمى دادند تا اين اصل عقيدتى، اجتماعى و دينى را بصورت روشن ترى بيان كنند.

در اين باره به شاخه گلى از بوستان گفتار رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ و ديگر معصومان ـ عليهم السلامـ اشاره مى كنيم:

پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ

1ـ قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله: المهدي ـ عليه السلام ـ من ولدي اسمه اسمي وكنيته كنيتي أشبه النّاس بي خلقاً وخلقاً تكون له غيبة وحيرة تضل فيه الأُمم ثمّ يقبل كالشهاب الثاقب فيملأها عدلاً وقسطاً كما ملئت ظلماً وجورا.

رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ از فرزندان من است اسمش اسم من است و كنيه اش كنيه ى من، از نظر اخلاق و خلقت از همه مردم به من شبيه تر است. براى او غيبت و حيرتى است كه امّتهايى در آن دوران گمراه مى شوند سپس ظاهر مى شود همچون شهابى كه روشنايى مى دهد و بسرعت حركت مى كند و زمين را از عدل و قسط پر مى كند بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد .

2ـ و عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله: طوبى لمن أدرك قائم أهل بيتي وهو مقتد به قبل قيامه يأتمّ به وبأئمة الهدى من قبله ويبرئ الى اللّه من عدوّهم أُولئك رفقايي وأكرم أُمّتي عليّ.

پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمود: خوشا بحال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و به او اقتدا كند قبل از قيامش، پيرو او و تابع ائمه ى هدايت قبل از او باشد و از دشمنان ايشان به سوى خدا پناه آورد ايشان رفيقان من هستند و گراميترين افراد امّت، نزد من مى باشند.

 

حضرت امير مؤمنان على (عليه السلام)

حضرت مولى الموحدين على بن ابى طالب (عليه الصلاة والسلام) ضمن خطبه اى در ستايش پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:

فنحن أنوار السموات والأرض وسفن النجاة وفينا مكنون العلم وإلينا مصير الأُمور وبمهدّينا تقطع الحجج فهو خاتم الأئمة ومنقذ الأُمّة ومنتهى النور وغامض السرّ، فليهنأ من استمسك بعروتنا وحشر على محبّتنا.

ما نورهاى آسمان و زمين و كشتيهاى نجات هستيم. دانش، در ما نهان است و ما گنجينه ى آنيم و سرانجام كارها بسوى ماست و مهدى ما، آخرين حجّت است. او آخرين امام معصوم، نجات بخش امّتها، آخرين نور رسالت و امامت و معمّاى پيچيده ى آفرينش است. گوارا باد آنان را كه به رشته محبّت و ولايت ما چنگ زده و با محبّت ما محشورند.

نيز حضرت جواد ـ عليه السلام ـ از پدران گراميشان آورده است كه اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ فرمود:

«للقائم منّا غيبة أمدها طويل كأنّي بالشيعة يجولون جولان النعم في غيبته. يطلبون المرعى فلا يجدونه ألا فمن ثبت منهم على دينه ولم يقس قلبه لطول أمد إمامه فهو معي في درجتي يوم القيامة».

براى قائم ما غيبتى بسيار طولانى است و من شيعيان را مى نگرم كه در غيبت او بسان گلّه بدون شبان سرگردان دنبال چراگاهند و نمى يابند. آگاه باشيد كه هر كس از اينان بر دين خويش استوار باشد و بخاطر غيبت طولانى آن حضرت قلبش سخت نگردد چنين كسى با من است و در قيامت در درجه ى من.

 

حضرت فاطمه سلام اللّه عليها

عن جابر بن عبداللّه الانصارى قال دخلت على فاطمة ـ عليها السلام ـ وبين يديها لوح فيه أسماء الأوصياء من ولدها فعددت أثنى عشر آخرهم القائم ـ عليه السلام ـ ثلاثة منهم محمد وثلاثة منهم عليّ.

جابربن عبدالله انصارى مى گويد: خدمت حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ رسيدم، در دستان آن حضرت لوحى را ديدم كه نام تنى چند از فرزندانش را كه از جانشينان پيامبر ـ صلى الله عليه و آله ـ بودند در آن ديدم، شمردم دوازده نفر بودند و آخرين آنها قائم ـ عليه السلام ـ بود، سه نفر از آنها محمد و سه نفر على در آنها ديده مى شد.

 

امام حسن مجتبى عليه السلام

امام حسن مجبتى ـ عليه السلام ـ فرمودند: «. . . أما علمتم انّه ما منّا أحد الا ويقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه إلاّ القائم الذي يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه، فإنّ اللّه عزّ وجلّ يخفى ولادته ويغيب شخصه لئلاّ يكون لأحد في عنقه بيعة إذا خرج ذاك التاسع من ولد أخي الحسين ابن سيّدة الاماء يطيل اللّه عمره في غيبته، ثمّ يظهره بقدرته في صورة شابٍّ ابن دون أربعين سنة، ذلك ليعلم انّ اللّه على كل شيء قدير».

مردم! آيا نمى دانستيد كه هر كدام از ما خاندان وحى و رسالت مجبور به بيعت با حكمران طغيانگر زمان خود مى شويم مگر قائم ـ ارواحنا فداه ـ كه حضرت عيسى بن مريم روح اللّه به او اقتدا مى كند و نماز مى خواند چرا كه خداوند ولادت او را مخفى و شخص او را نهان مى دارد تا هنگامى كه به دستور او ظهور كند بيعت قدرتمدارى را به گردن نداشته باشد او نهمين امام معصوم از نسل برادرم حسين ـ عليه السلام ـ است و فرزند بهترين كنيزان. خداوند در غيبت او عمر او را طولانى مى كند و سپس به قدرت خويش او را در چهره ى جوانى كمتر از چهل سال ظاهر مى سازد تا همگان بدانند كه خداوند بر هر كارى تواناست.

 

امام حسين عليه السلام

حضرت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ فرمود:

لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه عزّ وجلّ ذلك اليوم حتّى يخرج رجل من ولدى يملأها عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلمًا، كذلك سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله يقول.

اگر از عمر اين جهان تنها يك روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را طولانى مى سازد تا مردى از فرزندان من ظهور كند و جهان را همانگونه كه از ظلم و جور لبريز گشته است از عدالت پر سازد. اين واقعيت را همين گونه پيامبر خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمود.

و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمودند:

لو قام المهدي لأنكره الناس، لأنّه يرجع إليهم شابّاً وهم يحسبونه شيخاً كبيراً.

اگر مهدى ـ عليه السلام ـ قيام كند مردم او را انكار مى كنند و نمى شناسند زيرا آن حضرت در اوج جوانى ظهور مى كند و حال آنكه آنها مى پندارند كه او پير و كهنسال است.

 

حضرت سجّاد عليه السلام

بعد از شهادت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ در شام حضرت سجّاد ـ عليه السلام ـ در روز جمعه اى كه يكى از سردمداران يزيد خطبه ى شوم خود را مى خواند، امام سجاد ـ عليه السلام ـ در آنجا بپا خواست و او را با تندى خطاب كرد و بعد مطالبى ايراد نمود; از آن جمله فرمود:

«أيّها الناس! أعطينا ستّاً وفضّلنا بسبع، أعطينا العلم والحلم والسماحة والفصاحة والشجاعة والمحبّة في قلوب المؤمنين وفضّلنا بأنّ منّا النبيّ المختار ومنّا الصدّيق ومنّا الطيّار ومنّا أسد اللّه وأسد رسوله ومنّا سبطي هذه الأُمّة ومنّا مهديُّ هذه الأُمّة . . .»

هان اى مردم! خدا به ما شش ويژگى عطا فرموده و با شش امتياز ما را بر همگان فضيلت و برترى بخشيده است خدا به ما نعمت گران بهاى دانش، بردبارى، سخاوت، فصاحت و شجاعت عنايت فرمود; و بذر مهر و محبّت ما را بر دلها و قلبهاى باايمان افشانده است. و نيز ما را به هفت ويژگى برترى و فضيلت بخشيده است پيامبر برگزيده ى خدا از ماست و صدّيق امّت امير مؤمنان و جعفر طيّار و حمزه شير خدا و پيامبر و دو نواده ى گرانمايه ى پيامبر حسن و حسين ـ عليها السلام ـ و مهدىّ اين امّت از ماست.

و نيز آن حضرت فرمودند:

القائم منّا تخفى ولادته على النّاس حتّى يقولوا: لم يولد بعد، ليخرج حين يخرج وليس لأحد في عنقه بيعة.

قائم كه از ماست ولادت او بر مردم مخفى مى ماند به گونه اى كه مردم مى گويند: او هنوز بدنيا نيامده است تا بدينگونه ظهور كند و به هنگامه ى ظهور، بيعت هيچ كس را بر عهده نداشته باشد.

 

امام محمّد باقر عليه السلام

ابو جارود از امام باقر ـ عليه السلام ـ آورده است كه روزى به من فرمود:

«يا أبا جارود! إذا دار الفلك وقال الناس: مات القائم أو هلك، بأيِّ واد سلك وقال الطالب: انّى يكون ذلك وقد بليت عظامه فعند ذلك فأرجوه، فإذا سمعتم به فأتوه ولو حبواً على الثلج».

يعنى اى ابا جارود اگر روزگار به گونه اى بود كه مردم گفتند: «قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ از دنيا رفته يا به شهادت رسيده و يا سرنوشت او روشن نيست و ديگرى گفت كه از كجا چنين خبرى خواهد بود . . . در همان اوج حيرت و نااميدى و ترديد مردم، تو به ظهور او اميدوار باش و هنگامى كه خبر ظهور او را شنيدى به هر صورت ممكن، حتى خزيدن بر روى برف بسوى او بشتاب».

و همچنين بانوى دانش پژوهى به نام «امّ هانى» مى گويد: بامدادى بر حضرت باقر ـ عليه السلام ـ وارد شدم و گفتم:

«يا سيدي! آية في كتاب اللّه عزّ وجلّ عرضت بقلبى فاقلقتني واسهرتني قال: فاسألي يا أُمّ هاني قالت: قلت قول اللّه عزّ وجلّ: (فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس) قال: نِعْمَ المسألة سألتيني يا أُمّ هاني! هذا مولود في آخر الزمان، هو المهدي من هذه العترة تكون له حيرة وغيبة يضلّ فيها أقوام ويهتدي فيها أقوام، فياطوبى لكِ ان أدركتيه وياطوبى لمن أدركه».

سرورم! آيه اى از قرآن شريف ذهن و فكرم را بخود مشغول داشته و خوابم را ربوده است فرمود: كدام آيه ام هانى، بپرس! گفتم: اين آيه ى شريفه (فلا أُقسم بالخنس الجوار الكنّس)فرمود: خوب مسأله اى پرسيدى اى ام هانى اين مولودى است در آخر الزمان او مهدى عترت پيغمبر است براى او غيبت و حيرتى است كه گروهى در آن گمراه مى گردند و گروههايى راه حق و هدايت را مى يابند. خوشا بحالت اگر او و زمان او را درك كنى . . . و خوشا بحال آنانكه او را درك كنند.

 

امام جعفر صادق عليه السلام

از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمودند:

من أقرّ بجميع الأئمّة ـ عليهم السلام ـ وجحد المهدي كان كمن أقرّ بجميع الأنبياء وجحد محمّداً ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ نبوّته. فقيل له: يابن رسول اللّه فمن المهدي من ولدك؟ قال ـ عليه السلام ـ : الخامس من ولد السابع يغيب عنكم شخصه ولا يحلّ لكم تسميته».

هر كس به همه ى امامان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ايمان آورد و مهدى آنان را نپذيرد بسان كسى است كه به همه ى پيامبران خدا ايمان آورد امّا رسالت آخرين آنان محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ را انكار كرده باشد. از آن حضرت سؤال شد: اى فرزند رسول خدا! مهدى ـ عليه السلام ـ كيست آيا از فرزندان شماست. فرمودند: پنجمين امام از نسل پسرم «موسى» است او از نظرها غايب مى گردد و آوردن صريح نام مقدسش براى شما روا نيست.

 

امام موسى كاظم عليه السلام

يونس بن عبدالرحمن آورده است كه بر امام هفتم عليه السلام وارد شدم و گفتم: يابن رسول اللّه! أنت القائم بالحق؟ فقال ـ عليه السلام ـ «أنا القائم بالحق ولكنّ القائم الذي يطهّر الأرض من أعداء اللّه ويملأها عدلاً كما ملئت جوراً هو الخامس من ولدي، له غيبة يطل أَمَدُها خوفاً على نفسه، يرتدّ فيها أقوام ويثبت فيها آخرون . . . طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا ـ وفي نسخة: بحبّنا ـ في غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من أعدائنا أُولئك منّا ونحن منهم، قد رضوا بنا أئمّة ورضينا بهم شيعة وطوبى لهم هم ـ واللّه ـ معنا في درجتنا يوم القيامة.

سرورم آيا شما قائم به حق هستيد فرمود: آرى من قائم به حق هستم امّا آن قائمى كه زمين را از دشمنان خدا پاك مى سازد و آن را همانگونه كه هنگامه ى ظهورش از ستم و بيداد لبريز است از عدل و داد سرشار و مالامال مى سازد، او پنجمين امام از نسل من است. او به فرمان خدا و براى حفظ جان خويش، غيبتى طولانى خواهد داشت به گونه اى كه گروههايى راه ارتداد در پيش مى گيرند و گروهى در دين خدا و اعتقاد به امامت ثابت قدم مى مانند. آنگاه فرمود: خوشا به حال شيعيان ما آنانكه در عصر غيبت قائم ما به ريسمان ولايت و محبّت اهل بيت چنگ زده و بر دوستى ما پايدار بوده و به بيزارى از دشمنان ما استوارند; آنان از ما هستند و ما از آنان، آنان به امامت ما خشنودند و ما به پيروى آنان از اهل بيت پيامبر خويش. راستى كه خوشا به حال آنان! بخداى سوگند كه آنان در روز رستاخيز با ما و در درجه ى ما خواهند بود.

 

امام على بن موسى الرضا عليه السلام

هنگامى كه دعبل خزاعى آن شاعر انديشمند اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بر حضرت رضا ـ عليه السلام ـ وارد شد و قصيده ى معروف خويش را خواند تا به اين شعر رسيد كه:

خروج امام لا محالة خارج *    *    *يقوم على اسم اللّه والبركاتِ

يميّز فينا كلّ حق وباطل *    *    *ويجزى على النعماء والنقماتِ

قيام شكوهمند امام راستين از خاندان رسالت كه بى ترديد ظهور خواهد نمود در پرتو نام بلند خدا و بركات او

در بين ما حق و باطل را از هم جدا مى كند و بر نعمت ها و كردارهاى شايسته و نيز بيدادها و ناهنجاريها كيفر در خور خود را خواهد داد.

امام رضا ـ عليه السلام ـ به شدّت گريست و فرمود:

«يا خزاعي! نطق روح القدس على لسانك بهذين البيتين . . . فهل تدري من هذا الامام؟ ومتى يقوم؟ فقال: لا يا مولاي! . . . إلاّ أنّي سمعتُ بخروج امام منكم يطهّر الأرض من الفساد ويملأها عدلاً كما ملئت جوراً.» فقال الامام ـ عليه السلام ـ : يا دعبل الامام بعدي: محمّد ابني وبعد محمّد ابنه علي وبعد علي ابنه الحسن وبعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر في غيبته المطاع في ظهوره، لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيملأ الأرض عدلاً كما ملئت جوراً».

اى دعبل خزاعى! روح القدس بر زبان تو اين دو بيت را گذارد. آيا مى دانى اين امام كيست و كى قيام مى كند؟ پس عرض كرد نه مولاى من! مگر اينكه من شنيده ام امامى از شما خروج مى كند كه زمين را از فساد پاك مى كند و آنرا پر از عدل مى سازد همچنانكه از جور پر شده باشد. پس امام ـ عليه السلام ـ فرمود: اى دعبل! امام بعد از من محمّد پسرم و بعد از محمّد، على پسرش و بعد از على پسرش حسن و بعد از حسن پسرش حجّت قائم است كه در غيبت انتظار او كشيده مى شود و زمان ظهور او از او اطاعت مى شود اگر از دنيا نمانده باشد مگر يك روز خداوند آن روز را آنقدر طولانى مى كند تا او خروج كند و زمين را پر از عدل كند چنانكه از جور پر شده است. بعد در ادامه ى فرمايشاتشان فرمودند كه كسى از وقت ظهور او خبر ندارد و ناگهان به شما ظاهر خواهد شد.

 

امام جواد عليه السلام

حضرت عبدالعظيم حسنى نقل مى كند به محضر امام جواد ـ عليه السلام ـ شرفياب شدم و تصميم گرفتم كه از او بپرسم آيا او قائم آل محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ است يا ديگرى; امّا پيش از آنكه سخن آغاز كنم فرمود:

يا أبا القاسم! انّ القائم منّا هو المهديّ! الذي يجب أن يُنتظَر في غيبته ويطاع في ظهوره وهو الثالث من وُلدي. والّذي بعث محمّدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ بالنّبوة وخصّنا بالامامة انّه لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيه فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً وانّ اللّه تبارك وتعالى يصلح له أمره في ليلة. كما أصلح أمر كليمه موسى ـ عليه السلام ـ إذ ذهب ليقتبس لأهله ناراً فرجع وهو رسول نبيّ.

اى ابا القاسم! همانا قائم از ما، مهدى ـ عليه السلام  مى باشد آن كسى كه واجب است در زمان غيبتش، انتظارش را برند و پس از ظهورش فرمانش را اطاعت كنند و او سومين فرزند از نسل من است. قسم به خدايى كه محمّد را به نبوّت مبعوث نمود و ما را به امامت برگزيد اگر از عمر اين جهان تنها يك روز باقى مانده باشد خداوند آن روز را طولانى خواهد ساخت تا او ظهور نموده، جهان را پر از عدل و داد سازد، همانگونه كه به هنگامه ى ظهورش از ستم و بيداد لبريز است. خداوند كار قيام او را در يك شب اصلاح مى كند همانگونه كه كار رسالت و نبوت كليم خود، موسى بن عمران را به هنگامى كه بسوى آتش رفت تا براى خانواده ى خود از آن برگيرد، اصلاح فرمود و او در حالى بازگشت كه به رسالت برانگيخته شده بود.

 

امام هادى عليه السلام

مرحوم صدوق از ابى دلف آورده است كه گفت: خود از حضرت هادى ـ عليه السلام ـ شنيدم كه فرمود:

انّ الامام بعدي الحسن ابني وبعد الحسن ابنه القائم، الذي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً.

امام پس از من فرزندم حسن است و پس از او پسرش «قائم» مى باشد، همو كه زمين را از عدل و داد پر مى كند همانگونه كه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.

 

امام عسكرى عليه السلام

احمد بن اسحاق كه از اصحاب امام عسكرى ـ عليه السلام ـ است مى گويد: خود از امام عسكرى ـ عليه السلام ـ شنيدم كه مى فرمود: الحمد للّه الذي لم يُخرجني من الدنيا حتّى أراني الخلف من بعدي، أشبه الناس برسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله خلقاً وخُلقاً، يحفظه اللّه تبارك وتعالى في غيبته، ثمّ يُظْهره فيملأ الأرض عدلاً وقسطاً كما ملئت جوراً وظلماً.

خداى را سپاس كه مرا از اين جهان بيرون نبرد تا جانشين و امام پس از مرا به من نشان داد. پسرم در چهره، خلق و خوى، شبيه ترين مردم به پيامبر خداست. خداوند او را در دوران غيبتش حفظ خواهد كرد و آنگاه او را فرمان ظهور خواهد داد و آن حضرت، زمين را از عدل و داد لبريز خواهد ساخت همانگونه كه از ستم و بيداد پر شده باشد.

 

 

*صاحب الامر*قائم*خلف صالح*منتقم*ولی عصر*

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 21:59  توسط ابر نو بهار  | 

*مهدی*اباصالح*موعود*حجت الله*بقیت الله*صاحب الزمان*خاتم*منصور*                                                 

 سلام

امروز می خوام درباره حضرت مهدی(عح)  در روایات اهل تسنن بنویسم.

به امید قبول و لطف و شفا عتش و هینکه هماره به یادش باشیم و قدردان

نعمت ولایتش.

مهدى در روايات

مؤلف كتاب گران سنگ انيس الاعلام مرحوم جديد الاسلام كه يكى از كشيشان مسيحى بوده و از اطلاعات گسترده اى برخوردار بوده است و پس از تحقيقات بسيارحقيقت ناب و هدايت راستين را در مكتب تشيع يافته و بدان مى گرود; مى نويسد: در ميان تمام اقوام و ملل يكتاپرست جهان دو موضوع مورد اتفاق و تاييد همگان است و هيچ كس در آنها خدشه نكرده است: نخست مسئله توحيد و وحدانيت پروردگار هستى و ديگر موعود نجات بخش.

در پى اين گفتار برآن شديم تا برخى از احاديث شعيه و سنى پيرامون مهدى آل محمد عليهم السلام را كه در آنها به نام مبارك آن حضرت تصريح شده است، حكايت كنيم تا جلابخش جان افسردگان گردد و كافر پيشه گان را حجت و برهان.

 

مهدى در روايات اهل تسنن

در مورد امام مهدى در كتب اهل سنّت روايات زيادى وجود دارد كه ما در اين جا از برخى كتب معتبر آنان رواياتى را از نظر مى گذرانيم.

 

1ـ عن عبداللّه بن عباس قال: قال رسول اللّه [صلّى اللّه عليه وآله]   إن خلفائي وأوصيائي وحجج اللّه على الخلق بعدي أثنا عشر، أوّلهم أخي وآخرهم ولدي قيل: يا رسول اللّه ومن أخوك؟ قال: عليّ بن أبي طالب قيل: فمن ولدك؟ قال: المهديّ الذي يملؤها قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً. والّذي بعثني بالحقّ بشيراً لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج فيه ولدى المهديّ فينزل روح اللّه عيسى بن مريم فيصلّى خلفه، وتشرق الأرض بنور ربّها ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب.

رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند:

جانشينان من و اوصياء من و حجّت هاى خدا بر مخلوقات خدا بعد از من دوازده نفر مى باشند اوّلين آنها برادرم و آخرين آنها فرزندم مى باشد پرسيدند: اى رسول خدا برادرت كيست؟ حضرت فرمودند: على بن ابى طالب ]عليه السلام [سئوال شد فرزندت كيست؟ فرمودند: مهدى است كه زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شده باشد. قسم به خدائى كه مرا از روى حق و براى مژده دادن مردم برانگيخت اگر از عمر دنيا به جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن يك روز را آنقدر طولانى مى كند تا اينكه در آن فرزندم مهدى ظهور كند و سپس روح اللّه عيسى بن مريم پائين مى آيد و پس پشت سر او نماز مى خواند و زمين به نور پروردگارش روشن مى شود و سلطنت او مشرق و مغرب دنيا را فرا مى گيرد.

 

2ـ عن حذيفة رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه [صلّى اللّه عليه وآله]

المهديّ رجل من ولدي، وجهه كالكوكب الدرّي.

رسول خدا فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ يكى از فرزندان من است، صورت او مانند ستاره اى درخشان مى باشد.

3ـ عن حذيفة قال قال رسول اللّه [صلّى اللّه عليه وآله وسلّم]: يلتفت المهديّ وقد نزل عيسى بن مريم، كأنّما يقطر من شعره الماء، فيقول المهديّ تقدّم صلّ بالنّاس. فيقول عيسى: اما أقيمت الصلاة لك. فيصلّى خلف رجل من ولدي،.

رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ فرمودند: مهدى ـ عليه السلام ـ مى بيند كه حضرت عيسى بن مريم از آسمان نازل مى شود گويى آب از موهاى سر او مى چكد پس مهدى ـ عليه السلام ـ به او مى فرمايد جلو بيا و با مردم نماز جماعت بخوان (يعنى امام جماعت باش) پس حضرت عيسى به او عرض مى كند آيا نماز براى تو برپا نشده است؟ پس او به امامت فرزندم مهدى نماز مى خواند.

 

4ـ باسناده عن أبي سعيد الخدري قال: خشينا أن يكون بعد نبيّنا حدث فَأَلْنا نبي اللّهِ صلّى اللّه عليه وسلّم فقال: انّ في أُمّتي المهديَّ يخرجُ يعيش خمساً أو سبعاً أو تسعاً ـ زيدٌ الشاك ـ قال. قلنا وما ذاك؟ قال: سنين قال. فيجيء إليه رجل فيقول يا مهدي: اعطني اعطني قال: فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله.

ابو سعيد خدرى مى گويد: ترسيديم كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ  حادثه اى رخ دهد پس از آن حضرت سؤال كرديم فرمود: همانا در امّت من مهدى ـ عليه السلام ـ خروج مى كند زندگى مى كند پنج سال يا هفت سال يا نه سال (ترديد از زيد است) گفت: پس گفتيم چه وقت اين اتفاق مى افتد حضرت فرمودند سالهايى بعد; فرمودند: پس مى آيد نزد او مردى و مى گويد اى مهدى به من عطايى كن! پس در لباس او آن قدر مى ريزد كه نمى تواند آنها را حمل كند و ببرد.

5ـ عن أُمّ سلمة قالت: سمعت رسول اللّه [صلّى اللّه عليه وآله] يقول:

«المهديُّ من عترتي من ولد فاطمة».

اُمّ سلمه گفت از پيامبر اكرم شنيدم كه فرمود: مهدى از عترت من است از فرزندان فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ .

6ـ ابى سعيد الخدرى ـ رضى اللّه عنه ـ قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله المهدىُّ منّى، أجلى الجبهة، أقنى الأنف يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلما، يملك سبع سنين»

مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از من است پيشانى بلند دارد و بينى كشيده، زمين را از قسط و عدل پر مى كند بعد از آنكه از جور و ظلم پر شود و هفت سال حكومت مى كند.

ان شأ الله  فردا راجع به حضرت مهدی(عج) در روایات شیعه می نویسم.

                                            التماس دعای فرج از همه دارم

                                                      موفق باشید 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 19:52  توسط ابر نو بهار  | 

    

    

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

سلام

می خوام امروز چند تا لینک بدم برای منتظران آقا:

 سایتهای امام مهدی (عج):

http://www.al-mahdi.org http://www.montazar.net http://www.emammahdi.com http://www.hazratmahdi.com http://www.mouood.com http://www.yamahdi.com http://www.jamkaran.info http://www.monjee.org

                                                  التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 7:29  توسط ابر نو بهار  | 

  

 

سلام

امروز می خوام یک درد و دل کنم.

با یکی از دوستام داشتم حرف می زدم که صحبت آقا پیش امد.

محمد می گفت:ما هر جا باشیم و هر کاری بکنیم آقا دارن ما رو نگاه

می کنن , اگر کار بدی بکنیم آقا با گریه از خدا برای ما طلب عفو

می کننپس وای بر ما که بدون پروا گناه می کنیم.

 

بیا که با همه کوله باربرخیزیم

                                            به عزم بوسه به دستان یار برخیزیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 6:8  توسط ابر نو بهار  |